Thursday, May 28, 2009

خشونت، فصل بیست و دوم

قسمت بیست و دوم: کودک، خانواده و خشونت


هر صبح

نور پشت پنجره ام پرپر میزند

که بیاید تو!

سحر خودش

براده های خورشید را

بر پشت بامم میپاشد

مهر انگیز رساپور-از مجموعۀ پرنده دیگر، نه

حدود دو سال پیش دوست عزیزی از من پرسید که آیا مایل به مصاحبه ای با "رادیو رسانه" در هلند هستم یا نه. ظاهراً مسولین رادیو میخواستند چند سوالی در مورد مسائل مختلف از زاویه روحی و روانی مطرح کنند و از این منظر به بعضی مسائل نگاهی داشته باشند. وقتی تماس برقرار شد متوجه شدم انتظار عزیزان رادیو رسانه بیشتر از یک مصاحبه کوتاه است. بنا شد که من هر هفته چند دقیقه ای به موضوعی مهم در مورد خانواده اختصاص بدهم. به دلیل علاقۀ دوستان و واکنش مثبت، برنامۀ چند دقیقه ای ما 75 هفته ادامه یافت. بخش اعظم این برنامه هنوز روی سایت این رادیو در دسترس علاقه مندان میباشد.[1] مطالب آن برنامۀ رادیویی پایه و اساس نوشته هایی شد که از آوریل 2006 و از شمارۀ 1069 شهروند در مقالات متعددی (در مورد کودک در خانواده، در مورد مهاجرت و مسائل و مشکلات آن، طلاق و مسائل آن و در مورد خشونت در خانواده) به چاپ رسید. در آن گفتارها و متعاقباً در این نوشته ها جنبه های مختلف جلوگیری از خشونت علیه زنان و خشونت در خانواده را بررسی کردم. در این چهارچوب به جنبه های قانونی و نیازهای قانونی اشاره کردم، نیاز به حمایتهای اجتماعی را مطرح کردم و به نقش پزشکان در این زمینه های پرداختم و قانون دستگیری اجباری و گزارش دهی اجباری را مورد توجه قرار دادم.

به دلیل ضرورت کار و به دلیل ارتباط عمیقی که بین موارد خصوصی و عمومی و جزئی و کلی وجود دارد از یک موضوع به موضوع دیگر کشانده شدیم. اشاره کردم که برای داشتن خانوادۀ سالم باید با مسئله خشونت در خانواده و روابط بر اساس قدرت در خانواده مبارزه شود و به آن پایان داده شود ولی ایجاد چنین فضای به راستی سالم و مناسبی در خانواده بدون یک مبارزه اجتماعی برای پایان دادن به تناقضهای شدید اجتماعی، پدر سالاری اجتماعی و خشونت اجتماعی امکان پذیر نیست.

وقتی بخواهیم علیه خشونت اجتماعی مبارزه کنیم به ناچار وارد مبحث قدرت میشویم. من اشاره ای به نظر میشل فوکو داشتم که همۀ مسائل را از منظر قدرت میدید و حق هم داشته است که مسائل را اینسان ببیند. ایشان البته اولین نفر نبودند که بر مسئلۀ قدرت تأکید کرده اند و نویسندگان و متفکران بسیاری این مسئله را مطرح کرده اند. میتوان گفت در نهایت داشتن یک خانواده سالم و فضای سالم اجتماعی بستگی به قرار داشتن قدرت در دست مردم و البته به شکل واقعی خود دارد. آن دسته از ما که در کشورهای غربی زندگی میکنیم از یک نوع آزادی نسبی برخورداریم و حق و حقوق معینی داریم. ولی همۀ ما میدانیم که به جز هر چند سال رفتن و رایی در صندوقهای رای انداختن نقش عملی چندانی در زندگی سیاسی کشورهای غربی نداریم. در واقع ماشین قدرت جدا از دخالت مردم در حال حرکت است و فقط هر چند سال تاییدی به شکل رای از مردم میگیرد. جای تعجب هم نیست که خشونت در جامعه و در سطح خانواده هم ادامه دارد و تعجبی هم نیست که مبارزۀ اصلی علیه خشونت از طریق قانون صورت میگیرد و علیرغم بعضی موفقیتها به خشونت در خانواده پایان داده نشده است. شکی نیست که مردم از طریق سازمانهای غیر دولتی سعی میکنند نقش بیشتری در امور محیط خود داشته باشند ولی از یک تعادل ایده آل هنوز بسیار دور هستیم.

در همین چهارچوب است که توجه به مسائل اقتصادی و شرایط اقتصادی جامعه و افراد مطرح میشود. در بحثی که در مورد علل خشونت داشتم سعی کردم به رابطۀ فقر و خشونت در خانواده بپردازم. در آن بحث مطرح کردم که مطالعات تحقیقی در این زمینه رابطۀ محکم و قطعی را نشان نمیدهد. اینجا البته متد مطالعات علمی در محافل علمی کشورهای غربی هم مطرح میشود که من مجال ورود به آن و نقد آن را در اینجا ندارم. ولی به نظر می آید که در این سیستم دانشگاهی و تحقیقاتی تنها بعضی مطالعات و آن هم در چهارچوبهای محدود از قبل تعیین شده مورد تایید قرار میگیرند و از لحاظ مالی پشتیبانی میشوند. مشاهدات روزانۀ من در کارم نشان میدهد که هر چه تنش و استرس در خانواده بیشتر باشد و هر چه فشارهای اقتصادی بیشتر باشد امکان بروز خشونت در خانواده بیشتر است و فقر یکی از بزرگترین عوامل فشار در خانواده ها است.

مسائل اقتصادی، فقر و فقدان عدالت اجتماعی از زاویۀ دیگری هم مطرح میشود. اگر به نوشته های روزنامه های ایرانی در غرب توجه کنیم و یا به برنامه های رادیویی توجه کنیم تاکید زیادی بر مبارزه در جهت آزادی و فضای باز سیاسی در ایران صورت میگیرد. بیشتر نوشته ها در مورد فشارهای مختلف حکومت به مردم و تلاش برای فضایی است که بتوان در آن بهتر تنفس کرد. طبیعتاً چنین حرکتی و مبارزه ای لازم است و نوشتن و گفتن در مورد عدم وجود آزادی و خفقان اجتماعی ضروری است و از اولویت برخوردار است. ولی همۀ ما باید توجه داشته باشیم که برای ایجاد فضای سالم، چه در جهت رشد خانوادۀ سالم و چه در جهت داشتن اجتماعی سالم، نیاز داریم که به عدالت اجتماعی هم توجه کنیم، در مورد آن بنویسیم و روی جنبه های مختلف آن تحقیق کنیم. در نهایت بدون وجود عدالت اجتماعی آزادی عمیق و دیرپا به وجود نخواهد آمد.

مسئله دیگری که من مجال بررسی آنرا پیدا نکردم برخورد مردان به مبارزه با خشونت علیه زنان می باشد. چرا باید مردان همراه این جنبش نباشند؟ چرا باید مردان مدافع حقوق برابر زنان با مردان نباشند؟ طبیعتاً جواب به دیدگاه انسان بستگی دارد ولی شکی نیست که مبارزه در راه احقاق حقوق زنان و ایجاد روابط خانوادگی بر اساس آزادی و احترام در نهایت به بهبود کیفیت زندگی مردان هم می انجامد.

در این نوشته ها من سعی کردم به مسائل کودکان، زنان و خشونت در چهارچوب کشور خودمان و در کشورهایی که در آن زندگی میکنیم (کشورهای غربی) بپردازم. در مواردی، این حرکت از مسائل یک کشور به مسائل کشور دیگر به ناچار مشکلاتی در ارائه و بررسی موضوع به وجود می آورد. ولی برای کسانی چون نگارندۀ این سطور که علیرغم زندگی طولانی در کشورهای غربی هنوز با جان و دل به ایران نظر دارد و مسائل و حوادث آنرا تعقیب میکند چارۀ دیگری هم نیست. این دوگانگی و دو شقگی مسائل روحی و روانی خود را دارد و من سعی کردم در مقالاتم در مورد مهاجرت به بعضی از آنها بپردازم. جای نوشتن بیشتر در این زمینه فراوان است.

خوانندگان عزیز مسلماً توجه دارند که بحث خشونت در خانواده به سادگی پایان نمیگیرد. در بعضی مسائل در سطح ماندیم و به بعضی مسائل توجه نکردیم. یکی از جنبه های مهمی که در این زمینه مطرح است نقش نژاد، مذهب و فرهنگ است که من تنها به صورت گذرا به آن اشاره کردم. من به جنبه های تئوریک مسئله خشونت هم کمتر توجه کردم و گفتگوهای من بیشتر در سطح تجربه و برخورد عملی خشونت در خانواده بود. دوستی میخواست به موضوع خشونت علیه زنان در میان روشنفکران و مبارزان سیاسی بپردازم، موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ولی به نظر می آید که اکنون برای پایان دادن به این نوشته ها زمان خوبی است. به نظر من می آید که دوستان عزیز هم از طولانی تر شدن مطالب در مورد خشونت خسته شده اند و مطالب جدیدتری را طلب میکنند. دوست عزیزی در شهروند[2] گلایه کرده بود که مطالب زیادی در مورد خشونت نوشته میشود و کمتر به عشق و طبیعت و غیره پرداخته میشود. ای کاش خشونتی نبود و ضرورتی هم نبود که به آن پرداخته شود. ولی واقعیت جهان غیر از این است و تا خشونت وجود دارد ضرورت دارد که به آن پرداخته شود و جنبه های گوناگون آن افشا شود. نوشتن در مورد خشونت به معنای ننوشتن در مورد طبیعت نمیباشد.

در اینجا دوست دارم از عزیزانی که هر یک به نحوی به من کمک کردند تا این نوشته ممکن شود تشکر کنم. در درجه اول میل دارم از عزیزان رادیو رسانه تشکر کنم که با وقت شناسی فوق العاده به طور هفتگی از هلند امکان تداوم برنامه رادیویی را به مدت 75 هفته فراهم کردند و به من امکان دادند که هر هفته چند دقیقه ای به جنبه ای از مسائل خانواده به مهاجرت و خشونت بپردازم. همینطور میل دارم از عزیزان شهروند وبه خصوص خانم فرح طاهری تشکر کنم که به طور مداوم در ارتباط با دفتر من امکان چاپ این مقالات را در شهروند فراهم آورد. در ضمن مایلم از دوست عزیزم خانم نسرین الماسی تشکر کنم که هنگامی که خستگی را در من احساس میکرد با تشویقهایشان به تداوم نوشته ها کمک میکرد. همینطور از خانم لاله عزیزی که در آماده شدن آن برنامه های رادیویی و این نوشته ها در شهروند نقش اساسی داشتند تشکر میکنم. ایشان با حوصلۀ فراوانی بی حوصلگیهای مرا تحمل کردند و تغییرات مکرر مرا در نوشته ها بدون خم به ابرو آوردن به سرعت آماده میکردند. بدون کمک و حوصله ایشان مسلماً امکان آماده کردن این مطالب را نداشتم.

همینطور میخواهم از خوانندگان عزیز شهروند تشکر کنم که در این مدت طولانی با من بودند و حوصله کردند و نوشته های مرا دنبال کردند و به شکلهای مختلف نظراتی را مطرح کردند و یا مشوق من بودند. به طور خاص مایلم از بیماران و مراجعان خودم نهایت تشکر را بکنم که با بیان سرگذشتهای جه بسا دردناکشان زمینۀ نوشته ها را فراهم کردند و به خصوص به من اجازه دادند از آن داستانها در این نوشته ها استفاده کنم. بدون مثالهای فراوانی که از منبع بی پایان تجربه های بیماران من نشأت گرفته بود این نوشته ها به مطلبی بی روح و خشک بدل میشدند.

آنچه که در نهایت برای حرکت و برای مبارزه به ما شور و انرژی میدهد امید و آرزوی فراهم شدن شرایط مناسب برای رشد انسانها در کشورمان میباشد. باید امیدها و دید مثبت به آینده را حفظ کرد. شکی نیست که فراهم شدن چنین شرایطی محتاج مبارزه است و به خصوص مبارزۀ آنانی که در درون کشور زندگی میکنند. باید به آینده و حاصل این مبارزات امیدوار بود و باید دید مثبت به تغییر را حفظ کرد. یکی از عزیزان در شعری میگوید:

بالاتر از عرصۀ امید ای دوست

در عالم وجود جهانی نیست

هر عرصه را بهار و خزانی است

جز عرصه امید

کانرا خزانی نیست


[1] http://www.radio-rasane.com/khanewade/khanewade.html

[2] شهروند شماره

No comments:

Post a Comment